احساس تنهایی می‌کنید؟

احساس تنهایی

احساس تنهایی عاملی مهم در تمام ناراحتی‌های روانی و احساسی محسوب می‌شود. میزان تنهایی در جهان در حال افزایش و ارزش روابط افراد با همدیگر در حال کاهش است.

اکثر ما به دلیل مشکلات زندگی در جامعه‌ی مدرن ارتباط کمی با اطرافیانمان داریم. حتی تعداد زیادی از مردم نمی‌دانند چگونه یک گفتگو را شروع کنند یا به‌عبارتی چطور  سرصحبت را باز کرده و دوست پیدا کنند.

احساس تنهایی چیست؟

تعریف‌های زیادی از تنهایی وجود دارد. آنچه مسلم است، تنهایی در واقع یک احساس است؛ احساسی که با یأس، ناامیدی، تباهی و خستگی همراه است.

فردی که احساس تنهایی می‌کند غالبا دارای احساساتی مشابه موارد زیر است:

  1. احساس اینکه هیچ نقطه‌ی مشترکی با اطرافیان ندارم.
  2. احساس دوری از دیگران می‌کنم.
  3. احساس اینکه هیچکس در زندگی‌ام وجود ندارد که واقعا به من اهمیت بدهد.
  4. نداشتن هیچ دوست و همدمی
  5. احساس اینکه کسی را ندارم که واقعا بخواهد با من وقت بگذراند.
  6. احساس ترک شدگی
  7. ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگران
  8. احساس معذب بودن (اینکه در جایی یا شرایطی مقبول نیستم و افراد آنجا دوست ندارند که من آنجا حضور داشته باشم.)
  9. تنها بودن و ناراحتی از اینکه کسی در اطرافتان نیست

اگر تنها نبودم چه اتفاقی می‌افتاد؟

برای آغاز تغییر هر شرایطی در زندگی که ما را اذیت می‌کند، خیالبافی در مورد اینکه بعد از انجام آن تغییر زندگیمان چگونه خواهد شد، بسیار کمک کننده است و انگیزه‌ی لازم برای این تغییر را افزایش می دهد. پس سعی کنید در ذهنتان با خلاقیت خود به این سوال پاسخ دهید:

اگر تنها نبودم…؟

اینکه احساس تنهایی نکنیم به این معناست که در زندگیمان تعادلی بین بودن با دیگران و تنها بودنمان داشته و احساس کنیم دیگران دوستمان دارند و برای آن ها اهمیت داریم. این احساس باید آنقدر قوی باشد که حتی اگر پیش کسی هم نباشیم احساس وابستگی و همبستگی به او داشته باشیم. احساس اینکه اگر اطرافیانمان به صورت فیزیکی کنارمان نباشند، به هر حال در زندگیمان هستند. همه‌ی ما دوستان واقعی، خانواده ای گرم و نزدیک، و کسی که در مواقع نیاز کنارمان باشد را در زندگیمان داریم.

رهایی از تنهایی

اگر احساس تنهایی می کنیم و میخواهیم از این تنهایی خلاص شویم باید برای این تغییر تلاش کنیم.

در اینجا برای انجام این کار چند ایده به شما ارائه می شود. آن‌ها را بخوانید، به آن‌ها فکر کنید و بعد روی ایده‌هایی که به نظرتان برای شما مناسب است کار کرده و آن‌ها را عملی کنید.

 

سعی کنیم خودمان را دوست داشته باشیم.

اگر ما خودمان را دوست نداشته باشیم، احساس اینکه ديگران ما را دوست دارند سخت شده و  این موضوع، برقراری ارتباط با دیگران را مشکل می‌کند. علاوه بر این کسانی که برای خودشان احترام زیادی قائل هستند، اغلب برای برقراری ارتباط، جالبتر و جذابترند.

 

برای افزایش اعتماد به نفسمان چه کاری می توانیم انجام دهیم؟

ساده ترین کار این است که برای تغییر افکار منفی درباره ی خودمان به افکار مثبت کار کنیم. مثلا اگر دائم به خودمان می‌گوییم “من از خودم خوشم نمی‌آید” سعی کنیم بگوییم “ من خودم را دوست دارم.”

کار دیگری که برای افزایش اعتماد به نفس می‌توانیم انجام بدهیم این است که بر مراقبت از خودمان تمرکز کنیم، به خودمان اهمیت بدهیم؛ مثلا غذای سالم بخوریم، استراحت کافی داشته باشیم، به کارهای جالبی که از انجامشان لذت می‌بریم بیشتر بپردازیم و ….

 

برای آینده برنامه ریزی کنیم.

اگر اغلب اوقات احساس تنهایی ‌کنیم، ممکن است به این خاطر باشد که از گذراندن وقت با خودمان -به تنهایی- لذت نمی‌بریم. در این‌صورت حتی وقتی کنار دیگران هم باشیم، احساسِ نیاز به توجه زیادی می‌کنیم و وقتی به همان اندازه که احساس نیاز به توجه داریم، از اطرافیانمان توجه دریافت نکنیم از آن‌ها دور می‌شویم.

برای حل این مشکل باید برای زمانی که می‌دانیم قرار است تنها باشیم از قبل برنامه ریزی کنیم. باید آن زمان را با فعالیت‌های جالب و خوشایند پرکنیم. این فعالیت‌ها باید به‌قدری برای ما خوشایند باشند که مشتاق فرا رسیدن آن زمان خاص باشیم.

هر قدر که از تنهایی‌مان بیشتر و بیشتر لذت ببریم، زمانی که با دیگران می‌گذرانیم نیز برایمان لذت‌بخش‌تر می‌شود.

 

به دورهمی‌ها، کنفرانس ها،کنسرت ها، کافه ها و مکان های این چنینی که اطرافمان هست برویم.

باید در روزنامه‌ها یا شبکه‌های اجتماعی به دنبال چنین مکان‌هایی که مطابق سلیقه و علایقمان است بگردیم. (مثل کنسرت‌های مختلف، میتینگ‌های هنری، باشگاه‌های ورزشی، کلاس های زبان، گردهمایی شاعران، کارگاه‌های آموزشی، خیریه‌ها و…)

زمانی که فردی را بارها و بارها در چنین مکان‌هایی ببینیم می‌توانیم با یکدیگر آشنا شویم و در مورد علایق مشترکمان صحبت کنیم. اکثر دوستی‌ها به‌خصوص دوستی‌های صمیمی این‌گونه آغاز می‌شوند.

 

داوطلب شویم.

برای کمک در یک مؤسسه یا کمپین خاص -که با آن احساس همدردی می‌کنیم- داوطلب شویم؛ مثل مؤسسه‌های خیریه، کمپین‌های حمایتی و….  از این طریق با کسانی آشنا می‌شویم که احساساتی مثل ما دارند و ممکن است بتوانیم دوستان جدیدی پیدا کنیم.

این موسسه ها، یا کمپین ها را می‌تونیم در گوگل جستجو کنیم یا هشتگ مربوط به آن‌ها را در شبکه‌‎های اجتماعی دنبال کنیم. مثلا کودکان کار، معتادان، خانواده‌های تک‌سرپرست، زنان سرپرست خانوار و …)

 

با دوستان قدیمی خود ارتباط برقرار کنیم.

اکثر ما می‌توانیم کسانی را نام ببریم که قبلا دوستمان بوده اند و از صرف وقت با آن ها لذت می‌بردیم اما حالا سالهاست که ارتباطمان قطع شده است. اگر شما هم از این دوستان دارید، با آن‌ها تماس بگیرید، نامه یا ایمیل بفرستید، یا در شبکه‌های اجتماعی آن‌ها را دنبال کنید. اگر اینطور به نظر رسید که آن‌ها نیز همانند شما مشتاق برقراری ارتباط دوباره هستند، قرار ملاقات بگذارید و اگر هر دوی شما از این قرار لذت بردید، قبل از جدا شدن، قرار بعدی را نیز تنظیم کنید. تلاش کنید این ارتباط دوباره قطع نشود.

 

روابطمان را با اعضای خانواده تقویت کنیم.

ارتباط با اعضای خانواده برای اکثر افراد مهم است. با این حال به دلیل مشکلات خانوادگی، کمبود زمان و… ممکن است این روابط دور و سرد باشد یا اصلا رابطه‌ای وجود نداشته باشد. تجدید و تقویت این روابط، ایده‌ی خوبی است و می‌تواند زندگی ما را بهبود داده و پربار کند.

ما باید خودمان آن کسی باشیم که دنبال برقراری دوباره‌ی ارتباط است. باید افرادی از خانواده را که با آن‌ها نقاط مشترک بیشتری داریم و دوست داریم ارتباطمان بیشتر شود، به یک وعده ی غذایی یا یک فعالیت تفریحی و… دعوت کنیم. از آن‌ها در مورد مسائل مهم و قابل توجه زندگیشان سوال کنیم و در مورد زندگی خودمان حرف بزنیم. سعی کنیم در این قرار به یکدیگر نزدیک شویم و با تفاوت‌هایمان به طور دوستانه کنار بیاییم.

 

مطمئن شویم که روابطمان با دیگران متقابل و دو طرفه است (همانقدر که آن‌ها در مواقع نیاز کنارمان هستند ما هم در مواقع نیاز کنارشان باشیم).

روابط اغلب زمانی کاهش پیدا کرده و از بین می‌روند که یکی از طرفین همیشه کمک‌کننده و طرف دیگر همیشه دریافت‌کننده‌ی کمک باشد. باید در مورد خودمان و روابطمان فکر کنیم. اگر رابطه‌مان با کسی این‌گونه است، سعی کنیم با تغییر روال، رابطه را نجات دهیم. حتی اگر کسی هستیم که همیشه کمک کننده است می‌توانیم این موضوع را به طور منطقی با طرف مقابل درمیان بگذاریم.

 

به مشاور متخصص مراجعه کنیم.

اگر هیچ کدام از این ایده ها مناسب نبود و اگر متوجه شدیم که هنگام نزدیک شدن به دیگران رفتاری داریم که آن‌ها را می‌رنجاند و از ما دور می‌شوند ولی نمی‌دانیم که آن رفتار چیست و نمی‌توانیم حلش کنیم، بهتر است که به یک مشاور متخصص مراجعه کنیم.

مطالب مرتبط

نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *